سلام دوستاي مهربوون
یکی از دوستان گفته بود از خودم بنویسم منم از این به بعد هر چی مینویسم از خودمه البته من یه مدت تبودم با تاخیر این دفعه آپ شدم
اول از همه مي خوام يه نامه بنويسم به اونيکه دوستش دارم 
سلام مهربون من؟خوبي؟
اينقدره حرف داشتم که برات بگم ولي حالا چون وقتش شده نمي دونم چي بنويسم ؟ از کدوماش شروع کنم؟ از اين که دلم واست تنگ شده از اين که عشقت رفته تو اون دل کوچيکم واون دل کوچولو داره واست شب و روز مي تپه
از اين که شبا موقع خوابم دارم به تو نازنين فکر مي کنم وخوابم مي بره
از اين که هميشه خواستم با ديگرون تفاوت داشته باشم کارام رفتارم عقايدم و همه چيز
مي دوني از اين متفاوت بودن چي نصيبم شده
از اين که يه کسي رو دوست دارم که با همه دنيا فرق مي کنه و منم با تمام دنيا عوضش نمي کنم
باز ازراه رسيدم......حرفي نروندم......حرفي نروندي.....اشکي فشوندم....اشکي فشوندي...لبامو بستم ......از چشام خوندي
آره مهربونم از دلم باخبري از تموم غصه هام از تموم شادي هام از تموم چيزايي تو دلمه و يه خاکم روش خورده و ته دلم مدفون شده
هر جا مي رم با مني اگه گفتي کجايي ؟هميشه تو قلبمي

ديگه نمي دونم از چي بگم اگه بخوام از تو بگم بايد تمام عمرم و بذارم و از خصلت هايي که تو داري و هيچ کس ديگه نداره بگم
فقط يه چيزي بگم واسه کلام آخر :
هر کاري ميکنم تا فقط يه گوشه چشمي و يه نظري به من کني واينکه مي خوام همه جا بگم داد بکشم که آهاي مردم اي ايها الناس من کسي دوست دارم و کسي دارم که همتايي نداره اوني رو دوست دارم که داره از اون بالا بالا ها به هممون نگاه مي کنه آره خدا جوونم دوست دارم به قدر تمام اين کره خاکي
خيلي دوست دارم خدا جوونم
تنهام نذار 
اول نامه جاي دلتنگي چندتا نقطه مي گذارم
جاي اسم قشنگت سرسطر نازنين نازنين ميگذارم
گفتن ازتو کاره من نيست پس قلم را زمين مي گذارم...............

اي ستارگان مگر شما هم آگاهيد از دوري و جفاي ساکنان خاکي کين چنين به قلب آسمان شده ايد
" احمد شاملو "

+
نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1385 3:16 PM توسط محدثه
|