یه شعر ار خواننده ای به نام جهان
وقتي دل غريب و تنهاست
بي کس و در به دره
دور تو پر ميزنه
از همه جا بي خبره
اشکم از آب زلال چشمه ها تازه تره
نازنينم نازنینم اين چه وقت سفره؟
وقتي ميگي همين روزا
ميخوام برم به يک سفر
اسم سفر رو مياري
دق ميکنم از اين خبر
يه جور برو نبينمت یه جور برو نبینمت
ميميره دل مي افته خونم گردنت
کي اونجا پيش وازت مياد
الهي پيش مرگت بشم
کي اونجا قربونت ميشه
الهي قربونيت بشم
به حرمت عاشقيام
وصله دلواپسيام
به برکت سفره ي عشق
اون شورو دل بستگيام
بذار بازم فدات بشم
الهي من فدات بشم
واي از سفر واي از سفر
نازنينم نازنينم اين چه وقت سفره؟

و اینم شعری که خودم گفتم امیدوارم که خوشتون بیاد
سلام ای عزیز رفته می دونم که بر می گردی
می دونم هنوز به عشقت تو یکی پشت نکردی
هنوزم چشم دلم مونده به راهی که تو رفتی
می دونی عاشقی سخته ولی از یادم نرفتی
می دونی جاده داره دروغ می گه
می گه عشقت بزودی از دلش میره
میگه تو برنمی گردی به خونه
اون داره دروغ می گه که امتحانم بکنه
می بینه که عاشقم هنوزم دوست دارم
می بینه تا به قیامت به پای تو من واستادم
از وقتی تو رفتی گلدونا گل نمی دن
دیگه همه خشک شدن و گلای سنبل نمی دن
می دونی رفتی بهار بهارم شد خزون
ولی امروز تو می یای قلب من می گیره جون

+
نوشته شده در یکشنبه 12 آذر1385 12:13 PM توسط محدثه
|