سلام و سلام و صد تا سلام انشاا.. که همتون خوفید ؟
میخواستم زودتر از اینا آپ کنما ولی دیگه نشد حالا برسیم به بقیه داستان 
داشتم میگفتم قرار بوود برم خونه آقای شجاع هیچکی هم باهام نیومد
(نسیم جان غیرتی نشو
اون موقع تو در کار نبوودی اگه بوودی که من پسرآقای شجاع رو میخواستم چی کار
) منم ظهر ناهار دعوت بوودم رفنم به اون آدرسی که بهم داده بوود در زدم باباش درو برام باز کرد با اون توصیفاتی که پسرشون از من کرده بوودن منو شناخت
گفت بیا تو پسرم رفته خرید کنه و زوود برمیگرده منم رفتم با اینکه دلم نمیخواست البته فک هم نیمکردم که باباش مرد بدی باشه ولی
.....بود میخواست مخم و بزنه پسرشو ول کنم برم با اون
نتونست مخمو بزنه (هیچکی نمیتونه مخ منو بزنه
)وقتی پسرآقای شجاع اومد هر چی دری وری بوود نثارش کردم
از خونه زدم بیرون اون هم هر چی بهم میزنگید جوابشو نمیدادم بچه پرو با اون باباش
بعد رفتم خونمون داشت مسابقه فوتبال میداد مامانم گفت بیا ببین این پسره فامیلمونه ها گفتم کی گفتم سوباسا من همین جووری موندم
پس این فامیلمون بووده و من نمی دونستم
گفتم چه نسبتی داره گفت پسر پسر خاله دائی بابا ت میشه (چه نسبت نزدیکی
)بعد گفت مامانش اینا امشب واسه جشن تولدش یه مهمونی گرفتما هم دعوتیم خیلی خوب بوود نه؟
من هم رفتم خودمو واسه شب آماده کنم حالا بذار خلاصه تر بگم رفتیم خیلی هم خوش گذشت وضع مالیشون هم توپ بوود
آخرش قرار شد وقتی میخواد بره تمرین منم با خودش ببره از دوور تمرینشو ببینم
این کارا آخرش انجامید که ما هر روز همو میدیم بعد من یه رووز بیرون داشتم واسه خودم قدم میزدم یهو ماشین سوباسارو دیدم اگه گفتین کی توش بوود توپول
نمی دونستم چی کار کنم پیشی جوون یادت باشه قبلا این توپول با کی ها دوست بوود حالا هم میخواست شماره دوست پسرآقای شجاع رو بگیره بره باهاش دوست وشه
دیگه بیخیال این سوباسا شدم هر چی اومد بهم گفت این یه قرار کاری بوود من که باور نشد پیشی تو هم باورت نشه ها (حال میکنید چه جووری زندگی دو نفرو به هم میزنم
)
منم با این مشکلات زندگی راهی نداشتم جز اینکه برم معتاد بشم
اگه گفتین کی اولین مواد رو بهم داد یه دوست ناباب
همین شرک بی معرفت بوود به اون هیکل گندش نیگاه نکنید خودش از اون معتاد های درجه ۱ است
تازه من یه چیزی فهمیده بوودم غیر از اون پرنسس با کسای دیگه هم دوست بوود
میخواست از دختره مایه بگیره ولی از من که نمیتونست تازه پول مواد من هم مجانی بوود
بعد از مدتی رابین هوود اومد اون جا همه رو به آتیش کشید و با جان کوچولو بقیه ما از از اون دخمه اوردن بیرون بردم یه کلینیک ترک اعتیاد
اونجا بوود که پسرآقای شجاع رو هم دیدم اون بعد از من رفته بوود با هاچ دوست شده بوود و با اون رفته بوود دنبال ننه هاچ ولی نمی دونست این هاچ واسش چه دامی گذوشته هاچ اونو معتاد کرده بوود و اونم الان اومده بوود تو کلینیک 
جای جالبی بوود و من با کلی آدما آشنا شدم یکیشون هم دنی داداش آنت بوود بچه خوبی بوود
تازه خیلی هم خوشگل بوود اونجا بوود با هم قرار گذوشتیم که فقط با هم باشیم و اعتیادمون هم ترک کنیم بعد هم........
بلاخره بعد از این همه مدت یه پسر درست و حسابی و جیگر گیر اوردم
و امیدوارم دیگه این یکی از دست ندم الان هم میرم واسش اسفند دود میکنم که شما ها نظرش نزنید
الان هم که به این شیما گفنم که داستان زندگیمو برام بنویسه این بوود که شما ها بدونید به این مردا اعتماد نکنید همشون نامردن +یه کم هیز
(نسیم جوون تو جزو اینایی که من گفتم نیستی ها
)
(فقط میخواستم یه چیزی بهتون بگم :چند وقت بوود که خبردار شدم یکی از دوستای وبی گلمون-همراز - فوت شده
اولش باور نکردم حتی الان هم نمی تونم باور کنم که اون فوت شده وقتی با عشقش ـفاطمه جووونم - حرف میزنم با حرفایی که اون میزنه دلم ریش ریش میشه 
همراز عزیز پنج شنبه ۴ مرداد توی راه اصفهان تصادف کرده و رفت پیش خدا 

http://www.hamraz-99.blogfa.com/ اینم آدرس وبلاگشه
فاطمه جووونم نمی دونم بهت چی بگم تا یه کم از اون غصه دلتو کم کنم فقط واست دعا میکنم که خدا بهت صبر بده
و اینکه الان بغض تو گلومه بدون که همیشه یه دوست داری که میتونی بیای و هر چی تو اون قلب پاکته واسم بگی دوست دارم فاطمه عزیز بدون هیچ وقت تنها نیستی
)
تا بعد همتونو به خدا میسپارم