سلام دوستای
ام خوبید ؟
این دفعه یکی از دست نوشته هامو که خیلی دوست دارم و امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد 
ماه
شبی از شبهای عمرم در سیاهی موهومی که تمام وجودم را پوشانده بود تو فرشته ی سپید با آن نورانیت خود پای بر درون قلبم نهادی وقلب و وجود سیاهم و همچون خودت سپید و زیبا کردی شکی نیست تو یک ماهی. ماهی که در آسمان وجود دارد و زمین و زمان را روشن می کند آری آمدی با آمدنت چراغی عشقی جاویدان را در قلبم برای همیشه روشن کردی

شبی توی قاب نگام اون چشمای زیبا و قشنگتو کم داشتم شبی افسرده به اون عکس زیبات نگاهی می انداختم و در میان هق هق گریم اسم ترو صدا می زدم دلم می خواست کنارم بودی اگه تو کناره من بودی با اون دستای مهربونت اشک روی گونم پاک می کردی
اگه شب تا سحر به ماه نگاه می کنم دلیلش فقط تویی چون اون ماه آسمونی منو یاده ماه خودم می اندازه ماه من که تو زمین تکه و جایگاهش تو آسمون کناره اون ماهه

صبح که از خواب بلند می شم می دونم اون ماه از خجالت تو خودشو پنهون می کنه چون می دونه وقتی عزیز من بیرون بیاد دیگه هیچ کس به اون نگاه نمی کنه فقط ماهه منه که توی این آدما تو این سیاهی و نکبت مثه یه نور می درخشه
+
نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386 2:16 PM توسط محدثه